Save  Pasargad Committee

 

Link to English Section

پيوند به خانه                                             

علی رضا روشن شاعر و ژورنالیست، که اکنون به «جرم» دگر اندیشی و درویش بودن زندانی است، برنده جایزه شعر مقاومت اندرو ورده فرانسه شد. او از دراویش گنابادی است که در کنار ده ها درویش دیگر، ماه ها در زندان جمهوری اسلامی به سر می برد.

علی رضا روشن در سال 1357 متولد شده. تخصص دانشگاهی او در  ادبیات نمایشی است. و  مجموعه‌ی شعری به نام "کتاب نیست" دارد که در ایران به چاپ سوم رسیده است. روشن در بخش های فرهنگی و ادبی نشریات مختلف کار کرده و هیچوقت در کارهای سیاسی شرکت نداشته است.

اخیرا برخی از شعرهای علیرضا روشن به فرانسه ترجمه شد و همین ترجمه سبب شد تا او بتواند جایزه شعر مقاومت اندرو ورده «André Verdet» فرانسه را از آن خود سازد.

شعرهای علیرضا نشان از پیوند آگاهانه ی او با طبیعت و انسان دارد و در آن مهر و عاطفه ای ناب موج می زند

 

برخی از شعرهای علیرضا روشن

به تو فکر می کنم

دست برگ را

در دست باد

 دستِ ساحل را

در دستِ آب

می بینم و دست هایم در جیب

به تو فکر می کنم

 

دلم گوزن ِ تير خورده اي

دلم گوزن ِ تير خورده اي

که در پنهان جاي ِ دره

ماغ مي کشد

ديگران مي شنوند

من اما

جان مي کنم

 

از چشم تو که در بندی

(۱)

از چشم تو که در بندی درویش

جهانی زندانی است و تو آزاد

حقیقت است این:

پرنده در آسمان تیرباران می‌شود

شاعر در قفس شاعرتر

(۲)

جای خون در رگ است

نه در شیشه

نه بر کف خیابان

(۳)

باد را از بند می‌ترسانند
مرا از تنهایی
با تو
هیچ سلولی
انفرادی نیست

(۴)

ما شعر می گوییم
ما
که نمی توانیم زندگی کنیم
ما شعر می گوییم

5

دست‌ها در جیب
سیگار ِ به ته‌ رسیده میان ِ لب
یقه بالا می‌دهیم
خیره به آن‌سوی ِ خیابان
به دیوار تکیه می‌دهیم
نه که کارآگاه باشیم یا عضو ِ‌ مافیا
نه
بدبختیم
 

6

هر روز به این پایِ بی‌خاصیت می‌گویم
مرا پیشِ یارم ببر
امّا
به محلِ کار می‌رسم
به محلِ خرید
به محلِ خواب

7

هی جفت
که تو را از من بریدند!
من هم مثل تو خاک می
شوم 
با این تفاوت که 
فوتبال می‌بینم
جَنگ می‌بینم
دوستم کشته می‌شود
پدرم می‌میرد
و معشوقه‌ام
اذیتم می‌کند
هی جفت
کاش تو جنین بودی...

 

دستگیره در

دستگیره‌یِ در را که می‌گیری

پرنده‌ای بال می‌گشاید

پلنگی خیز بر می‌دارد

نهنگی باله می‌جنباند

کودکی برای اولین بار

روی پا می‌ایستد

تا بروند

مانندِ تو

که دستگیره‌یِ در را گرفته‌ای

 

عابران می گویند نیست

من به در ِ خانه ات تکيه داده ام

عابران مي گويند نيست

به خانه ي متروکش نگاه کن

نيست

رفته است

مي گويند و مي روند

سي سال است مي گويند

نيست

رفته است

گفته اند و رفته اند

من اما

به درِ خانه ات تکيه داده ام

 

فقط گورم

مرا بازداشت كردند

به جرم ارتباط با بيگانگان

دست‌هايم را بستند

با دستبند خارجي

حكم اعدامم را نوشتند

با خودكار خارجي

مرا به ميدان اعدام بردند

با ماشين خارجي

و تيربارانم كردند

با سلاح خارجي

من

فقط گورم ايراني بود

 

سردار

نگاه ِ خيره‌ي ِ مردم ِ روستا را

به جذابيت ِ سخنراني‌ات تعبير نكن اي سردار

به خوشه‌‌گندم‌هاي ِ تو پر ِ روي ِ كلاهت خيره‌اند

هيچ زمين ِ خشكي

با حرف

آباد نمي‌شود

 

روزي زندان اوين موزه خواهد شد

روزي زندان اوين موزه خواهد شد

و من به بند 240 خواهم رفت

و به جاي ِ خالي ِ مردي در سلول نگاه خواهم كرد

كه پشت به بيننده

مانند جنيني توي خودش مچاله شده

رو به ديوار دراز كشيده

و به روزي فكر مي‌كند

كه اوين موزه خواهد شد

و او از دريچه سلول

به جاي ِ خالي مردي نگاه خواهد كرد

كه پشتش به بيننده

مانند جنيني توي خودش مچاله شده

و رو به ديوار دراز كشيده است

 

 

مطالبی درباره علیرضا روشن در نشریه ای فرانسوی

http://www.amisandreverdet.com/*

 

کمیته بین المللی نجات پاسارگاد

www.savepasargad.com