International Committee to Save

the Archeological Sites of Pasargad

 

Link to English Section

       

1

 

پيوند به صفحه اصلی

 

 

 

 

 

آيا دماوند، کوره ی جوشان آزادی خواهی، می ميرد؟

 

از: شکوه ميرزادگی

دماوند، با قامتی به بلندای 5،671 تا 5،610 متر، سرکشيده در ميانه ی مجموعه ای از کوه های کوتاه و بلندی که رشته ی البرز نام دارند، با سری از آتش و گلوگاهی سفيد و دامن سبز گسترده ای که گل های شقايق و لاله  رنگ آميزی اش کرده اند، در مسيری هزاران ساله با مردم ايران بوده است. هياهوی مبهم ناشی از آتشفشان آرامی که بر تارک اين کوه نشسته با خود قصه های زيادی بوجود آورده است؛ قصه هايي که حتی در استوره های ايرانی ما ثبت شده و جالب است که بدانيم همه ی آن ها نشانه هايي از عشق به آزادی، انساندوستی، و رويارويي با ديکتاتوری و بيداد را با خود دارند. هنوز، حتی در زمانه ی ما، در اوايل قرن بيست و يکم، مردمان ساده ی ساکن اطراف دماوند معتقدند که صدای ناله های «ضحاک ماردوش» را از درون اين کوه می شنوند؛ ضحاکی که در استوره ها نماد بيدادگری، و کشنده ی جوانان ايران است و حاکمی است که، در دوران فرمانروایی اش بر ايران، صدای فرياد و فعان مردمان از دست بيدادهای او لحظه ای خاموش نبوده است.

اما جنبه زيبا و انسانی اين استوره آنجا است که بالاخره داد بر بيداد پيروز می شود و ايرانيان ضحاک را دستگير کرده و در کوه دماوند به بند می کشند و به زندانی ابدی می سپارند. زندانی شدن ضحاک در کوه دماوند و ناميرايي او برای قرن ها می تواند نشانه ای از اين ذهنيت باشد که مردمان ايران هميشه به ياد دارند که هر گاه ضحاکی بر سرزمين شان حاکم شود، آن ها به مدد ياری و همبستگی و آزادی خواهی خويش می توانند از شر او نجات يابند. در واقع استوره ی حضور هميشه در بند ضحاک بيدادگر بر بلندترين قله ی عظيم ترين رشته کوه سرزمين ماست که مفهوم آزادی و دادگری را در فرهنگ ما زنده نگاه می دارد. آن سان که گویی بر بلندای دماوند قانون پيروزی حتمی ايرانيان بر ظلم و بيداد و رسيدن گريزناپذيرشان به آزادی برای هميشه نقش بسته است.

 

دماوند، که در تيرماه 1387 به عنوان اولين ميراث طبيعی ايران به ثبت ملی رسيده و از گنجينه های مردم ايران است،  علاوه بر ارزش های ملی اش، و علاوه بر همه ی زيبايي های طبيعی و استوره هايش، بدون ترديد ظرفيت و توانايي جهانی شدن را هم دارد. زيرا همه ی آن چه را که يک اثر طبيعی برای ثبت جهانی بايد داشته باشد، (مثل منحصر به فرد بودن، سابقه تاريخی مناسب داشتن، تاثير گذاری بر فرهنگ و سنت های محلی، دارای ظرفيت های تاريخی، فرهنگی و طبيعی برای جلب توريست بودن) را يکجا در خود دارد. و اگر ما نيز دولتی واقعی و دلسوز داشتيم به راحتی می توانستيم علاوه بر اين که نام اين دارايي بزرگ مان را در فهرست بهترين های جهان بنشانيم، سالانه ميليون ها دلار از طريق توريست ها به کشورمان سرازير کنيم.

اما اين هفته ناگهان در خبرها آمده بود که مسئولين دولتی مشغول آسفالت مسير هفت كيلومتري يكي از دامنه‌هاي دماوند، که منتهي به بخش «گوسفند سرا» در ارتفاع 2900 متري از سطح دريا می شود هستند. اين اقدام، که بی سر و صدا و  به سرعت هر چه تمامتر انجام شد، اعتراض شديد دوستداران طبيعت و محيط زيست را به دنبال داشته و آن را نوعي «قتل دماوند» می دانند.

و اين کار درست وقتی انجام شده که برخی از فرهنگ دوستان در تلاش هستند تا دماوند را در فهرست يونسکو برای ميراث طبيعی جهان به ثبت برسانند. کوه پرآوازه ی دماوند که به کوشش و اصرار همين افراد در تيرماه 1387 به عنوان اولين ميراث طبيعی ايران به ثبت ملی رسيد اکنون راه رسيدن خود به فهرست «ميراث طبيعی جهانی» را مسدود شده می بیند.

ما می دانيم که، طبق قوانين مربوط به ثبت ملی، اين نوع ساخت و سازها در حريم ميراث ملی غيرقانونی است و جرم شناخته می شود. و با توجه به اين که چنين کاری نمی تواند بدون اجازه ی مستقيم رحيم مشايي، رييس سازمان ميراث فرهنگی، (که نگاهبانی و نگاهداری از ميراث های ملی و جهانی به طور قانونی برعهده او و سازمان ميراث است)، انجام شود، در واقع اين عمل غير قانونی مثل همه ی اعمال غير قانونی ديگر به اتهام های شخص رحيم مشايی و دولت احمدی نژاد اضافه خواهد شد. 

هنوز اعلام نشده که چرا آقای رحيم مشايي، فرمان می دهد تا بخشی از دامنه دماوند را آسفالت کنند، بدون اين که کارشناسان محيط زيست از آن اطلاعی داشته باشند اما احتمال اين زياد  است که فردا هم آن را بسپارد به دست بخش خصوصی وابسته به خودشان و چشم به هم نزده چند هتل و قهوه خانه مثلاً توريستی در راه و نيمه راه قله ی دماوند علم می شود و بدين ترتيب نه تنها نابودی محيط زيست دست نخورده و طبيعی اين اثر بزرگ آغاز خواهد شد بلکه شانس جهانی شدن آن هم از اين کوه استوره ای گرفته خواهد شد.

برای کسی چون رحيم مشايي، که کمترين عرق ملی ندارد و کمترين اهمیتی برای علاقه ها و دارايي های مردمان ما قايل نيست، دادن اين فرمان های ويران گر ساده است،  همانطور که فرمان آبگيری سد سيوند و ويرانی تنگه بلاغی را داد تا پيمان کاران سفارش شده ی آقازاده ها به پول های بادآورده ای برسند، همانطور که فرمان ساختن هتل بر روی آثار باستانی شوش را داد تا بخش خصوصی وابسته به مافيای دولتی به نوايي برسد، همانطور که در کنار بيستون کارخانه مواد شيميايي راه انداخت، بر سر آرامگاه فردوسی کابل های برق کار گذاشت، و همانطور که از زير آثار تاريخی شهر اصفهان مترو کشيد تا درهای خروجی مترو کنار برجی باز شود که مرکز تازه ای برای کسب وابستگان شان محسوب می شود، همانطور که در حال ويران کردن پل خواجوی اصفهان هستند؛ همانطور که تالاب ها را به سودجويان می سپارد تا ويرانش کنند و جنگل ها را به آپارتمان سازها و ... و ...

نه، موارد ويرانگری يکی دو تا نيست که فکر کنيم تصادفی بوده و نيت سویی پشت آنها نيست و يا ويرانی صرفاً حاصل بی کفايتی است. به راستی آيا هيچوقت از خودتان پرسيده ايد که چه می شود که هميشه همزمان با نزديک شدن اثری فرهنگی، تاريخی يا طبيعی مربوط به ايرانزمين به لحظه ی جهانی شدن يک بلای انسان ساخته بر سرشان می آيد و راه جهانی شدن اش را می بندد؟ و يا چرا هميشه هر بلايي می آيد سر آن دسته از آثار تاريخی و فرهنگی ما می آيد که يا غيرمذهبی هستند و يا با مذهبی ديگر جز شيعه ارتباط دارند؟ فکر نمی کنم يافتن پاسخی برای اين پرسش ها زياد مشکل باشد.

اکنون دماوند را نيز با اين اقدام حیرت انگيز از جهانی شدن دور کرده اند.  در واقع، پس از مرحله ی «ثبت ملی» ی اين اثر (آن هم به اصرار تنی چند از فرهنگ دوستان و علاقمندان طبیعت) قرار بود برای فرستادن پرونده آن به يونسکو دست به کار شوند. ولی اکنون  که يک سالی از آن تاريخ می گذرد به نظر می رسد که هيچ کاری درباره ی آن انجام نشده است.  

پرونده ای که بايد به يونسکو برود شامل اسناد فرهنگی، نقشه برداری، عکس ها هوايي از حريم منطقه و مشخص کردن حريم درجه يک و دو آن است که معمولاً برای نگاهداری و نگاهبانی از اثر و جلوگيری از دخل و تصرف سازمان های خصوصی و دولتی تعيين می شوند. اکنون  کاملا روشن است که چرا اين پرونده تا به امروز تهيه يا تکميل نشده است. اين خود دولت است که هم اکنون دست بکار آن است که در حريم درجه يک و دوی دماوند جاده می سازد و آن را برای سود هایی، که هنوز معلوم نيست به جيب چه کسانی می روند، آماده می کند.

اسفنديار رحيم مشايي، در مراسمی که به مناسبت ثبت کوه دماوند در فهرست ملی بر پا شده بود، ضمن سخنان هميشگی ظاهری و بدون محتوايش، در ارتباط با اهميت ثبت آثار طبيعی و تاريخی گفت: « ثبت ملي كوه دماوند اگر چه نشانه ی ارزش‌گذاري به آن است اما مفهوم آن تلاش براي پايداري، برقراري و جاودانگي است». و افزود: «ثبت ملي كوه دماوند موجب خرسندي است كه امروز به دليل آگاهي، فرهيختگي و قدر شناسي در پاسداشت نعمت‌هاي خداوند با توجه به عنصري كه متعلق به همه است آن را به ثبت ملي رسانديم». اما همانجا و بلافاصله می گويد: «با گسترش گردشگري در اين منطقه بايد هر نوع بهره‌برداري در آن نيز معقول باشد». معنای سخن روشن است: در واقع، برای سازمان ميراث فرهنگی اين دولت از همان لحظه که فکر «گسترش گردشگری» در ذهن معاون احمدی نژاد و رييس سازمانی که وظيفه اش فقط نگاهبانی و نگاهداری از اين ميراث است شکل می گيرد، اين فکر هميشه فاقد هرگونه آينده نگری در مورد وضعيت ميراث فرهنگی و طبیعی کشور و همراه با تخريب و سودجويي های گسترده بوده است.

هفته ی گذشته، محمود شعاعي، رئيس فدراسيون كوهنوردي و صعودهاي ورزشي، در گفت‌وگو باخبرگزاری  ايسنا، ضمن اعتراض به اين عمل، گفته است که: «معتقدم همان بلايي كه بر سر قله‌هاي الوند و سبلان آمد و روي آنها تله كابين كشيدند، روي دماوند خواهد آمد و با ادامه ی اين سهل ‌انگاري‌ها، اين ذخيره‌ ی ملي را از بين خواهند برد». او همچنين خاطرنشان کرده که چنين اقدامی نمی توانسته به سادگی، و بدون اجازه ی مقامات بالاتر، انجام گيرد. طبيعی است که در کشورهای پيشرفته نيز جاده هايي برای رسيدن به بخش های بالايي کوه ها کشيده می شود، و يا در برخی از قسمت های کوهستانی تله کابين و مراکز تفريحی بوجود می آيند اما همه ی اين کارها با برنامه ريزی های حساب شده و دقيق و با حضور و نظارت کامل کارشناسان زمين شناسی و محيط زيست انجام می گيرد و همه ی اين وسواس ها برای آن است که هم سلامت طبيعت حفظ شود و هم به ميراث طبيعی ـ اعم از رود و کوه و درياچه ـ لطمه ای وارد نشود. در حالی که ما در گزارش همين فدراسيون کوهنوردی می خوانيم که: «دادن مجوزهاي غير اصولي براي استخراج خاك پوكه در ارتفاع 3600 متري از سطح دريا باعث شده كه كوه زخمي شود چرا كه آنها يك منطقه را چال مي‌كنند و نتيجه نمي‌گيرند سپس به سراغ منطقه‌ ی ديگري رفته و آنجا را هم زخمي مي‌كنند.».

شايد مردمان فردايي که بخواهند استوره ای از روزگار ما را به قلم بياورند خواهند نوشت: روزگاری بر ايران زمين حکومتی از طرفداران ضحاک مسلط بود که می خواست ضحاک را از بند دماوند رها کند، و برای يافتن مخفيگاه او بدنه ی دماوند را جا به جا زخمی کرد و او را نيافت چرا که آنها خبر نداشتند که ايرانيان هراس زده و زخم خورده از بيدادگری های قرون، ضحاک را در دهانه ی آتشفشان دماوند به بند کرده بودند تا هيچ بيدادگری نتواند برای رها ساختن او قدم به درون اين کوره ی جوشان آزاديخواهی بگذارد

18 جولای 2009

 

متن كامل نامه‌ فدراسيون كوهنوردي به وزارت كشور

(هرچند، کدام وزارت خانه ای است که زورش به آقای رحيم مشايي،

شخص مورد حمايت و علاقه احمدی نژاد و ولايت فقيه برسد!)

«جناب آقاي صادق محصولي وزير محترم کشور

با ابراز تاسف فراوان به استحضار مي‌رساند؛ ضايعه‌اي غيرقابل جبران در دامنه‌ قله‌ دماوند ـ‌ مسير گوسفندسرا ـ در حال وقوع است؛ آسفالت يک مسير هفت کيلومتري در دامنه‌ کوهستان! اقدامي نسنجيده، غير‌ضروري و غير‌کارشناسي، تنها به بهانه‌ جذب گردشگر توسط مقامات محلي بخش لاريجان، که جراحتي عميق بر پيکر کوه دماوند، اين موهبت الهي و ميراث گران ‌بهاي طبيعي وارد خواهد کرد.

اين در حالي‌ ست که مسير مذکور، با استعداد مسيرهاي فعلي جهت کوهنوردان و پناهگاه‌هاي موجود در منطقه از جمله قرار‌گاه تازه احداث شده در بارگاه سوم (ارتفاع 4200 متري از سطح دريا) نيازهاي مواصلاتي و اقامتي گردشگران و کوهنوردان را در حد دستر‌سي به يک منطقه‌ بکر طبيعي به ميزان متعارف تامين مي‌کند و لذا آسفالت کردن مسير مذکور، که بر اساس مصوبات سازمان محيط ‌زيست نيز منع قانوني دارد، فاقد هرگونه توجيه اقتصادي و اجتماعي است که با توجه به نزديکي اين منطقه به تهران و مناطق ييلاقي مي‌توان از هم‌اکنون پيش‌بيني کرد که علاوه بر تردد بي‌شمار وسائط نقليه و آلودگي هواي منطقه در آينده‌اي نزديک، آماج هجوم زمين‌خواران، فرصت‌طلبان و سودجويان منابع طبيعي نيز قرارگيرد.

به استحضار عالي مي ‌رساند از لحظه‌ مخابره‌ اين خبر ناگوار، موج اعتراضات و نگراني‌هاي شديد اهالي کوهنوردي و دوست‌داران طبيعت را به همراه داشته است که به طرق مختلف از مراجع مرتبط از جمله اين فدراسيون خواستار پيگيري جدي و توقف بلادرنگ اين عمليات که به نوعي "قتل دماوند" است، شده‌اند.

لذا از آن‌جا که دماوند، اين ميراث طبيعي کشور، هم‌چون ميراث‌هاي فرهنگي امانتي‌ست در دست نسل حاضر که حفاظت از آن براي انتقال به نسل‌هاي بعدي از وظايف دولت و مردم است، طبق مفاد قانون برنامه‌ چهارم توسعه، ناظر بر توجه دولت بر هزينه‌هاي ناشي از آلودگي و تخريب محيط زيست در فرايند توسعه، و ماده‌ يکصد و پنج برنامه‌ سوم توسعه؛ که پروژه‌هاي خدماتي بايد پيش از اجرا و در مرحله‌ انجام مطالعات امکان‌ سنجي و مکان ‌يابي مورد ارزيابي زيست ‌محيطي قرار گيرند، از جناب‌عالي درخواست داريم دستور فرماييد متوليان اين اقدام غيرمتعارف، پروژه‌ آسفالت مسير مذکور را متوقف نمايند و اجراي هرگونه طرحي را منوط به مطالعه‌ کافي از طريق سازمان حفاظت از محيط زيست، فدراسيون کوهنوردي، کارشناسان و دل‌سوزان طبيعت کشور معمول كنيد.»

 

 

کميته بين المللی نجات پاسارگاد

www.savepasargad.com