بازگشت به صفحه اصلی 

فروردگان، يا جشن سوري

 

دكتر تورج پارسي

 

 

در مورد فروردگان يا جشن سوري، يا جشن زايش هستي و داده هاى اهوراى فروهر، باور چنين است كه، در طی برگزاري اين جشن، مردمان درگذشته به ديدار خانه و كاشانه خويش باز مي گردند تا در شادى و آيين برپايى اين جشن همراه زندگان گردند و براى خاندان نيك روزى آورند. به همين انگيزه، در سى صد و شستمين روز سال، يا پنجه آخر سال يا «همسپت مددم  Hamasmatmadam»، بر بام خانه يا درون سرا آتش افروخته می شود تا هم خوش آمدى به فروهرهاى دودمان باشد و هم مقدمه اي گردد بر آيين نوروزي.

در ميام مردم هند و اروپايي افروختن آتش در جشن ها سابقه ي كهن دارد به همين دليل از ويژگي هاي بسيار مهم جشن سورى نيز افروختن آتش بر بلندي هاست .

از آنجايى كه در ايران باستان هر روز را نامي بوده و ايام هفته وجود نداشته، پس از آمدن اسلام كه نامگذاری ايام هفته رواج پيدا كرده، جشن سوري را در چهار شنبه ي آخر سال برگزار می كرده اند اما، از آنجا که عرب اين روز را حرام مي دانسته آن را به سه شنبه آخر سال منتقل کرده اند.

«سور» واژه اي ست پهلوي، هم به معنای «سرخ» و هم «جشن» و «ميهمانی». در گويش هاي سمناني ، كردي ، لري لكي ، بويراحمدي و بختياري اين واژه به معناي سرخ بكار برده مي شود. شکل تغيير يافته ی اين واژه «سهر» است و در بختياري يك گونه برنج هست كه به «برنج سهر» Sohr نامورست. «سهر» ی که در نام «سهراب» وجود دارد نيز به معنای سرخ است و، در نتيجه، سهراب به معنای «دارنده چهره سرخ» آمده است. همين معنا را می توان در ترکيب «گا سوری» يافت؛ چنانکه حافظ گويد :

 

به چهره ي گل سوري نگاه مي كــــــــردم

كه بود در شب تاري به  روشني  چو چراغ

 

يا بهار گويد :

عندليبان! گل سوري به چمن كرد ورود

بهر  شاباش  قدومش  همه فرياد كنيد

 

اصفهاني ها چهار شنبه سوري را «چهارشنبه سرخي» می خوانند؛ در اردبيل «گول چهار شنبه» و در گيلان «گوله گول چهارشنبه» گويند كه در واقع همه يك معنا را مي رسانند و آن چهار شنبه ايست با شعله هاي فروزان آتش.

اما سوری که به معنی مهماني و جشن آمده با واژه «سورنا» يا «سرنا» نسبت دارد  که سازي است كه به هنگام جشن كاربرد دارد و بر خلاف ساز «كارنا» يا «كرناي» است كه در كار و كارزار به كار گرفته مي شود .

پس جشن سوري ، جشن برپايي و فروزان ساختن آتش و سرآغاز مجموعه ي برنامه هاي گوناگون نوروزي است كه روز «سيزده بدر» نقطه پاياني آن بشمار می رود.

 

        

                   چگونگی برپايي آتش  جشن سوري

 

رسم آن بوده و امروزه نيز دربرخي از روستاها و شهرها اين رسم معمول است که هيزم ها را سه دسته كرده و شعله ورمي سازند. اين رسم بي گمان يادماني است از انديشه ی ديرينه ی «انديشه و کردار و گفتار نيک». شكور زاده، در كتاب «عقايد و رسوم مردم خراسان»، رويه ۸۲ ــ ۸۱ مي نويسد: «خراساني ها در شب چهار شنبه سوري نزديك غروب آفتاب هفت بوته يا سه بوته آتش در وسط كوچه يا در صحن حياط گذاشته و به اصطلاح خودشان "بته روشن مي كنند". سپس پير و جوان و كوچك و بزرگ از روي بوته هاي آتش مي پرند و براي دفع پليدي اين شعر را مي خوانند: "زردي من از تو، سرخي تو از من"... در روستا هاي اطراف خراسان در موقع پريدن از روي آتش مي گويند: "آلا به در، بلا به در، دزد و حيز از ده ها به در". پس از آن مي گذارند که آتش تا به آخر بسوزد، زيرا خاموش كردن آتش يا فوت كردن به آن را بد مي دانند. وقتي آتش تا آخر سوخت و خاكستر شد، يكي از اعضاي خانواده خاكستر بجا مانده را مي برد سر چها راه مي ريزد تا باد ببرد؛ سپس به در منزل آمده و در می زند. اهل خانه از او مي پرسند: "كيه؟" و جواب مي دهد "منم". :- از كجا مي آيي؟"

"از عروسي."  "چه آورده اي؟" "تندرستی".»

در كرمانشاه، يا به گفته خود كرمانشاهي ها، «خاك خسرو»، در چنين روزي  «آتش باز مي كنند» و در گاه پريدن از آتش مي خوانند: "زرد ي مه اراي تو / سرخي تو اراي مه". آش رشته  نهار چهار شنبه ی كرمانشاهي هاست، به اين باور كه آش رشته پيوند زندگي را استوارتر سازد.

در شهر خوي، در واپسين سه شنبه آتش مي افروزند و در حالي كه سه بار از روی آتش مي پرند زردي را به آتش كه پاك كننده زردي ها (= درد و غم) است داده و از آتش «پاكي و آزدگي» را بهره مي گيرند. روز چهار شنبه هم، پيش ازبازآيي خورشيد گيتي افروز، به كنار چشمه ي جنر بلاغي Jener belaghi مي روند و سه بار از روی آب مي پرند.

استاد شهريار در «حيدر بابايه، سلام» به جشن سوري اشاره اي دارد :

بخت من ، بخت سعيد، بختيم بارك الله

آغ  الله،  قرمزي  حنا با خريم، بارك  الله

آتيل ماتيل چرشنبه

آينه تكين بختيم، آجيل چرشنبه

(بخت من ، بخت نيكي است، به دست هاي سپيد / حناي سرخ ماليدم  / چهار شنبه، بخت مرا / مانند آينه پاك و روشن كن.)

در ايل قره پاپاق، از شهرستان نقده، واقع در آذربايجان غربي، به عيد نوروز آنچنان ارجي مي گذارند كه سرتاسر اسفند را ماه عيد مي نامند. آنها ماه اسفند رابه چهار  چهارشنبه بخش مي كنند و نخستين چهار شنبه را «دروغگو» مي نامند . درين روز جوانان بر جائي بلند، مانند پشت بام ها و تپه ها، آتش مي افروزند و در خلال برنامه تيراندازي و نشانه گيري تفريحي مي كنند.  دومين چهار شنبه را «راستگو» و سومين چهار شنبه را «سياه» مي نامند و اين روز را به ياد گذشتگان بر سر گور مردگان حاضر شده پس از فاتحه خواني به نيازمندان شيريني مي دهند . در چهار شنبه آخرين، يا در واقع جشن سوري، همگي با رخت نو و شادماني به برافروزي آتش مي پردازند .

در اين ايل دو ويژگي چشمگير وجود دارد كه نموداري از گراميداشت و ورجاوندي نوروزست محسوب می شوند. يكي پوشيدن رخت نو ست؛ هستند كساني كه فقط سالي يك بار رخت نو به تن خود مي بينند و آنهم در گاه نوروز و به خاطر نوروز است. ديگر اينكه به گراميداشت نوروز، براي نهار پلو مي پزند كه در واقع جنبه سنت به خود گرفته واز واجبات است . حتا همسايه اي كه كه تنگدست باشد به شكلي بر سفره هميشه خالي خود پلو مي بيند. اين دو ويژگي نه به خاطر سير شدن شكم يا پوشيدن تفنني رخت است، بلكه بايد راز آنرا در ديرينگي پندارها و باورهای مربوط به نوشدن زمين و زمان، و در باور به برگشت فروهر نياكان و شركت آنان در پاكي و شادي هاي خانواده جستجو كرد. اين مردم در روز جشن سوري هم، چون روز اول سال، به ديد و بازديد همديگر مي روند و فرداي آنروز پيش از بر آمدن خورشيد به كنار رودخانه مي روند و با كوزه خود براي سال نو از آب چشمه پركرده و بر مي دارند

دكتر ساعدي، در كتاب «خياو يا مشكين شهر»، که كعبه ي ييلاقات شاهسون هاست، از «چهار شنبه هاي اسفند» ياد كرده و مي نويسد: «هوا كه تاريك شد، سدها هزارها آتش سرخ از وسط برف و يخ، و بيشتر از پشت بام خانه ها، زبانه مي كشد. آنوقت بايد از روي آتش ها پريد و بيماري و زردي و هر بدي را به آتش داد كه مي سوزاند و پاك مي كند. بايد گرمي آتش را گرفت تا دلت گرم و چهره ات گلگون بماند. صبح روز بعد، با كوزه مي روند لب چشمه، همه آب می آورند و به تبرك جلو خانه مي پاشند. اين آب تمام بلاها را در سال تازه دورمي كند، و فقر را، بيماري را، خشكسالي را...»

در نورآباد و كوهدشت لرستان، فرقه اي مي زيند كه خود را «اهل حق» مي نامند. اينان نيز آيين هاي ويژه اي دارند كه مي شود ريشه شان را در ديرينگي باورها و پندارهای گذشتگان جستجو كرد. شايد به مرور زمان و بر اثر ورود دين تازه در برخي از نشانواره ها ي اعتقادي آنان جابجايي هائی پيش  آمده باشد ولي نمي توان نسبت به ماهيت كردارهای آنان شك كرد. ايزد پناه، پژوهشگر لرستاني، در باره اين فرقه، دركتاب «فرهنگ لري» رويه ۴

مي نويسد: «در بلوران، بر سر قله كوهي به اين نام، آتشكده اي هست كه در سال و موقع جشن همه از اين كوه بالا رفته و هركس نسبت به توانايي خود، حتا زنان آبستن براي فرزندي كه در شكم دارند، بايد مقداري هيزم همراه برده بر اين آتش مقدس بگذارند... پس از روشن كردن آتش يكي از روحانيان يا پيشوايان مذهبي به خواندن ذكر و شعر پرداخته و باشندگان در حالي كه كنار آتش زانو زده اند سر جنبانده و "حق، حق" مي گويند ... اينان آتش را مقدس دانسته و آب ريختن به شعله آتش را گناه مي دانند ... عيد نوروز را "عيد سلطان" يا "عيد شاه" مي نامند و آنرا با شكوه خاصي برگزار مي كنند. پيروان اين مذهب درچهار شنبه آخر سال آيين ويژه اي برگزار مي كنند؛ به اين صورت كه ابتدا كودكان به تعداد افراد خانواده خود مقداري، حتا اگر يك شاخه چوب هم باشد، همراه مي برند و بر شعله آتش مي گذارند و هر چوب به نام صاحبش در آتش افكنده مي شود تا آتش تمام پليدي ها و زشتي ها، سختي ها و تلخ كامي هاي آن كس را در خود بسوزاند؛ و آنگاه از روي آتش مي پرند و  مراسم دعا خواني  انجام مي شود

آيين هاي نوروزي در ميان هم ميهنان كرد دارای ويژگی های زير است:

1ـ بر پشت بام ها، تپه ها و كوه ها آتش می افروزند به اين انديشه كه رهنماي فروهر       نياكان باشد .

2 ـ آتش افروخته شده را تا فرارسيدن خورشيد جهانتاب خاموش نمي كنند و صبر می کنند تا آتش به  خودي خود خاموش گردد .

3 ـ كردها (به غير از ـ مردمان «گروس» و «ارسان اهل حق») از آتش نمي پرند بلكه در  گرد آن به پايكوبي و و شادماني مي پردازند .

4 ـ شماله يا شمعي بر لبه بام مي گذارند كه تا بامداد روشن است.

5 ـ فراهم كردن آجيل هفت مغز لرك كه هديه ايست نمادين به فروهر ها.

شكل نمادين ديگر هديه دادن به فروهرها پديده ايست به نام «شال اندازي» كه آيين سنتي مردمان باختر و شمال باختري ايران زمين است . شال اندازي، كه در مهاباد آنرا «هلاوه» نامند، بدينگونه است كه از پشت بام (نماد آسمان، جايگاه فروهرها) دستمال يا شال بزرگي را به درون اتاق (نماد زندگان زميني) وارد مي سازند. خانه خدايان پيشكشي هاي خود مانند ميوه، آجيل، بادام يا تخم مرغ رنگ كرده يا حتا پول، جوراب پشمي را در آن شال يا دستمال گذاشته و گره مي زنند تا شال اندازان آن را بالا كشند .

از آنجايي كه نوروز جشن زايش گيهاني است، در روزهای نوروزی پيوند زندگي ميان جوانان نيز با آئين هائی نمادين بسته مي شود. مثلاً، در روستاهاي رضاييه، دامادها كجاوه اي را آيينه بندي كرده و از پشت بام خانه نامزد خود به پائين می فرستند، و خود پنهان شده و چشم انتظار هديه مي مانند. بعضي مواقع هم به شال زنبيل مي بندند و درون آن چراغ و شانه و سرمه دان مي گذارند.

در شيراز، در واپسين چهارشنبه ی آخر سال، آتش روشن مي كنند و درآن «بوخوش» (اسفند و كندر) مي ريزند. سپس از روی آن مي پرند و زردي و غم را به آتش داده و تندرستي و پاكي آرزو مي كنند. شكستن كوزه در كنار شعله آتش از جمله رسم هاي چهارشنبه سوري است. مراد از اين كار آن است كه در سال نو گره اي به كارها نيفتد. از ديگر آيين هاي چهارشنبه سوري در شيراز يكي هم آب تني درحوض ماهي است. در گوشه غربي آرامگاه سعدي يك قنات آب گرم معدني هست كه ورودی آن چند پله مي خورد تا به حوضچه اي برسد كه شيرازي ها آنرا «حوض  ماهي» مي گويند، چرا که پر از ماهي هاي ريز و درشت است.  در باور مردم، دختر شاه پريان درين آب زندگي مي كند و اگر كسي نيت بكند مرادش را مي دهد.

ايرانيان زرتشتي نوروز و آيين هاي آنرا بسيار ارج مي گذارند. در پنج روز آخر سال «گاهانبار» را برگزار كرده و مراسم شب آخر سال را در پشت بام ها انجام مي دهند. نخست ظرف پر از «لرگ» (هفت گونه ميوه خشك مانند بادام، گردو، خرما، كشمش و انجير) را با ميوه تازه و شاخه هاي سرو و مورد، گل و چند تا ظرف سفالي كه در آن گندم و جو و عدس سبز شده و ظرفي پر از آب با چند برگ آويشن به پشت بام  مي برند؛ چراغي روشن بر لبه بام مي گذارند و پاسي كه از شب گذشت آتش را مي افروزند . زرتشتيان از روی آتش نمي پرند چرا كه آتش را گرامي مي دارند. آنان به دور آن گرد آمده و با باور  و پاكي به نيايش مي ايستند :

بر افروخته باش درين خانه،

پيوسته افروخته،

فروزان باش درين خانه تا دير زمان،

تا روز رستاخيز بزرگ .....

و اين مراسم تا ديدار دوباره خورشيد ادامه پيدا مي كند. آنگاه آب اويشن را از پشت بام پايين ريخته وچراغ را خاموش كرده و مراسم را پايان مي دهند.

                            

ديگر مراسم مربوط به چهارشنبه سوری

 

1. خريد و در آتش ريختن اسپند بمنظور بلاگردانی                                 

         اسفند، يا اسپند، از واژه ی اوستائی «سپنتا»، به معنی «مقدس» گرفته شده است. اسپند تخم بوته ايست كه در ايران و كشورهاي جنوب آسيا مي رويد. در لاتين آنرا Rute نامند. در فرهنگ ايراني اين «تخم ـ بوته» از سه ديدگاه مورد توجه است:

ـ گياهي است كه نام امشاسپند سپندارمذ را بر خود دارد و، به همين دليل،       ورجاوند و گرامي است و بر خوان نوروزي جاي مي گيرد ودر مكانهاي مذهبي بر آتش ريخته مي شود.

ـ دود و بوي اسفند به عنوان ماده ی پلشت زا به كار برده مي شودو، در برخي  شهرستان ها، براي جلوگيري و دفع سرماخوردگي، خانه را با دود آن پلشت زدايي مي كنند.

ـ رخی مردم آن را به عنوان ماده اي كه از چشم زخم جلوگيري مي كند بکار می برند.

 

حنظله بادغيسي گويد :

يارم «سپند» گر چه بر «آتش» همي فكند

از  بهر  «چشم»، تا نرسد  مرو  را «گزند»

 

خداوند شاهنامه، درباره رخش، يا اسب ابرش (سرخرنگ با خال سپيد)  گويد:

 

چنان گشت «ابرش» كه هرشب «سپند»

هـمـي  سـو ختـند ي  «ز  بــهـر  گـزنـد»

رند شيراز گويد :

                          هر  آنكس را  كه بر خاطر  ز  عشق  دلبري  باريست

                         «سپندي» گو بر «آتش» نه، كه دارد كار و باري خوش

 

در گيلان، بگاه ريختن اسپند بر آتش، مي خوانند :

اسفند اسفند دونه    اسفند سي و سه دونه       چشم حسود و بتركونه

 

در شهر بهبهان اسپند را «كشار  Koshar»  نامند و آن را سه بار دور سر گردانده و سپس به درون آتش مي ريزند تا چشم شور را دور كنند .

مردم روستا دانه هاي اسپند را مانند دانه هاي تسبيح به بند كشيده و هم براي تزيين و هم بمنظور جلوگيري از چشم زخم در اتاق آويزان مي كنند.

خريدن اسپند هم تشريفاتي دارد. دكتر قاسم غني در جلد دهم ياد داشت هاي خود مي نويسد : «دخترهاي دم بخت بايد شب چهار شنبه سوري وقتي كه هوا كاملا تاريك شد براي خريد اسپند به در دكان عطاري بروند، دكان بايد رو به قبله باشد. آنوقت به عطار پول نشان بدهند و بگويند که كندروشا براي كارگشا مي خواهند. عطار كه بلند شد تا كندروشا بياورد فرار كنند. اين كار را ادمه دهند تا سومين دكان كه از او كندر و اسپند را بخرند و با تشريفات به خانه برده و دود كنند تا از چشم بد در امان و كار بسته شان نيز گشايش  .

مرتضا هنري، در كتاب «آيين هاي نوروزي» رويه ۲۲، مي نويسد : «خريدن اسفند در گيلان به ويژه در رشت تشريفات ويژه اي دارد؛ به اين ترتيب: كسي كه مي خواهد اسفند بخرد ــ بيشتر دختر دم بخت ـــ  از خانه بيرون مي آيد از اولين مغازه رو به قبله مي پرسد: اسفند داري؟ و به راه مي افتد تا هفتمين مغازه. سپس بر مي گردد و از مغازه اولي مي خرد...

 

2. کوزه شکستن بمنظور بلاگردانی

در گذشته تنها ظرف آبخوري كوزه بود و از نظر بهداشتي لازم بود كه كوزه كهنه دور انداخته شود. در گاه نوروز كه همه چيز بايد نو گردد، كوزه ها و كاسه هاي كهنه را هم مي شكستند و به جاي آن كاسه و كوزه نو خريداري مي كردند. هر چند امروزه كوزه آبخوري ديگر كاربرد چنداني ندارد ولي شكستن كوزه به شكل يك سنت نوروزي باقي مانده است.

شكور زاده، در عقايد و رسوم مردم خراسان، مي نويسد: «پس از مراسم آتش افروزي براي دفع قضا و بلا مقداري زغال (علامت سياه بختي) و اندكي نمك (علامت شوربختي) و يك سكه ده شاهي، كوچكترين سكه رايج كشور (به نشانه تنگدستي) در كوزه سفاليني كه از قبل براي اين كار تهيه كرده اند انداخته و هريك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر مي چرخاند و نفر آخري آن كوزه را به بالاي بام برده و از آنجا به ميان كوچه پرتاب كرده و مي گويد: "درد و بلا ي خنه رختم به توي كوچه" و به اين طريق سياه بختي و شور چشمي و تنگدستي را از خانه خود دور مي سازد.

هم ميهنان كرد به گونه ديگری دفع بلا مي كنند. آنان بامداد چهار شنبه سوري به آب پاك چشمه ها چشم دوخته و آنرا مرواي نيك مي گيرند تا آب، كه در پندار ايراني نشان آباداني و روشنايي است، پشتوانه نيك روزي ها و بهروزي ها ي آينده باشد. زنان كرد چند تار موي بچه ها را چيده و به دست آب جويباران مي سپارند تا آب هر گونه درد و بلا را به همراه خود ببرد.

 

3 ــ فال بيني

فال يك واژه تازي است كه معادل آن در فارسي «شگون» است و شگون هم خير دارد هم شر. ازجهت مفهوم كلي، فال عبارتست از آنكه سرنوشت انسان يا واقعه اي را كه رويدادني است از روي نشانه هايي كه آنها را امور غيبي مي شمارند پيش بيني و پيش گويي كنند.

البته اين رسمی عاميانه است و در اوستا فال و بخت بيني مطرح نشده است، چرا كه انسان بهدين آينده خود را بر مبناي گزينش خردمندانه پي ريزي مي كند، يعني سرنوشت را برآيند گزينش آدمي می داند.

اما فال هايي كه در هنگام نوروز ـ يعني گاه سركشي فرورها به خانه و كاشانه ـ مي گيرند نوعی مرواي نيك است؛ به اين نيت كه فروهر ها مارا به هنگامي كه در تنگنا هستيم با پشتيباني آشكار نگاهداري كنند.

به دو نمونه از مراد خواهي نظري مي اندازيم :

الف ــ فال كوزه: در شب چهارشنبه سوری در بسياري از خانواده ها فال كوزه گرفته مي شود. اين فال نيز پيوندي دارد با بازگشت فروهرها، چرا كه باور دارند درين هنگام  فروهرها از آينده مژده خوهند داد. چگونگی گرفتن فال چنين است: دختران و زنان پس از آتش بازي،  دركوزه اس آب نديده  كه براي نوروز خريده اند نشانه اي مانند انگشتري مي اندازند و سپس در كوزه را با پارچه اي بسته  و روي آن يك سيني كه در آن صابون ، كيسه حنا، نقل و سرمه دان جا داده شده مي گذارند.

اصفهاني ها كوزه ی آب نديده را كه «بولوني» نامند تا نيمه آب مي كنند و چون می پندارند كه نخستين گذرگاه فروهرها تنور، يا آتش هميشه روشن خانواده، خواهد بود، كوزه و سيني را درون تنور مي گذارند. در برخي روستاها و شهرها كوزه را در زير ناودان آب جا مي دهند .

آنگاه، پس از خوردن آش رشته، يك دختر بچه به نوبت نشانه اي را از كوزه بيرون مي آورد. يكي از باشندگان شعري از رند شيراز ، يا يك «چهار بيتو» (چهار بيتي) می خواند تا مرواي نيك صاحب فال آشكار شود. در شهر شيراز با ديوان حافظ فال مي گيرند كه به «فال دوره» معروف است . 

در يك بررسي كوتا ه متوجه وجود دو اشارت نمادين درين فال گيري مي شويم. يكي كوزه آب نديده كه بيانگر تازگي و نوجويي است و ديگري صابون و كيسه حنا و سرمه دان كه وسايل عروس است و اشارتي است به زايش و تداوم نسل .

ب ــ فالگوش

فال كوزه و فالگوش ايستادن ويژه دختران نو بخت است. مرادخواه نيت كرده و در گوشه اي كز مي كند و به سخنان رهگذران گوش فرا مي دهد. اگر رهگذران سخن بر خير برانند، نيت خود را انجام شدني تعبير كرده با مرواي نيك، شادمان به خانه بر مي گردد. معمولا رهگذران مي دانند كه در تاريکی اين شب مرادخواهان به فالگوش ايستاده اند،. پس شيطنت كرده سخن به خير نرانند.

در برخي از شهر ها دختران در چهار راه كليدي را زير پا گذاشته و به فالگوش مي ايستند. درين فال سه گونه نشانواره هست :

الف ــ چهار راه نشانواره چهار جهت اصلي يا گذرگاه زندگي يا به تعبير استاد فروشي  «گذرگاه فروهرها» ست .

ب ــ كليد نماد گشايش كار و رسيدن به مرادست .

پ ــ كليد در زير پاگذاشته شده نماد كار بسته است.

 

4ــ قاشق زني

دختر يا پسري در حالي كه رخ پوشانده تا شناخته نشود به در خانه ها مي رود و با قاشق به كاسه اي كه در دست دارد مي كوبد . در خراسان به جاي قاشق از ملاقه استفاده مي كنند و مراسم را ملاقه زني نامند.

صاحبخانه كه صداي قاسق زني را شنيده است، درخانه را بازكرده و كاسه را از مواد غذايي يا آجيل و نقل پر مي كند. هيچ خانه اي قاشق زن را دست خالي پس نمي فرستد.

همانگونه كه پيشتر آمد ، اين خوراكي ها كه به قاشق زن داده مي شود، در واقع نشانواره پيشكشي به فروهر گذشتگان است و شخص قاشق زنرخ پوشيده مي تواند نماد خود آن فروهرها باشد . به همين دليل همگان خود را موظف مي دانند كه كاسه قاشق زن را پر كنند .

برخي از خانواده ها كه بيماري در خانه داشته باشند ، درين شب با روي پوشيده به در خانه ها رفته قاشق زني مي كنند تا مواد اوليه آشي كه به «ابو دردا» شهرت دارد فراهم آورند. باور بر اين است كه چنين آشي شفا بخش است.

 

5 ـ آجيل چهار شنبه سوري يا مشكل گشا

         از ديگر سنت هاي جشن سوري فراهم آوردن آجيل مشكل گشاست كه خود داراي مراسم ويژه اي است . خراساني ها آجيل مشكل گشا را از تركيب  كشمش، توت خشكه،  فندق، پسته،  انجير و خرما فراهم ساخته و به آن «آجيل بي نمك» گويند. در آذربايجان افزون بر تركيب هفت گانه خشكبار كه بر سفره سوري مي نهند ظرف آب، آيينه و سكه ي خوان نوروزي را نيز در شب چهار شنبه سوري بكار می گيرند.

بازگشت به صفحه اصلی